دلت را خانه ی ما کن مصفا کردنش با من |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
بعضی از ما آدمها گاهی اونقدر از این ور و اون ور می خوریم که تا می یایم پاشیم و حرف بزنیم دوباره یکی می زنن تو سرمونو دوباره پخش زمین می شیم .درست عین این 1سال من.یک سال گذشت ولی هنوز نتونستم با اتفاق های کنکور کنار بیام،هنوز که هنوزه نمی فهمم که چرا وقتی درسی رو در حد 22 بلدم ازش می گیرم 13و14.گفتم کنکور هرچی بود تموم شد حالا فرصت دارم که تو همچین دانشگاهی که تا پارسال دانشگاهم نمی دونستمش خودمو نشون بدم اما هیچی عوض نشد.ترم پیش نمره هایی که گرفتم انداختم گردن نامزدیم این ترم اگر نمره هام بیاد(البته اگه محبت کنند بدن)گردن کی بندازم؟البته دیگه اهمیتی نداره حتی اگه بیفتم یا مجبور شم لیسانسمو 6 ساله بگیرم چون دیگه نمی خوام خودمو به کسی اثبات کنم می خوام با آرامش درس بخونم,کار کنم و زندگی کنم...
پ.ن:نمی دونم چرا این حرف هارو اینجا زدم ولی دلم خیلی زیاد پر بود و کی بهتر از رفقای روشنگری
| لینک | دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳٩٠ - سارا |
یه صندوق پر از دلم می خواد...
بالاخره امتحانای منم با امتحان زبان پزشکی تموم شد.دلم می خواد شال گردنی که زهرا به هم داده رو تو این گرما بندازم گردنمو تو تونل جیغ بزنمو با اطرافیانم کش بازی و چام چام بازی کنم.دلم می خواد تو حیاط روشنگر و قایم شم و همه کلاس هارو بپیچونم.دلم می خواد برای چند دقیقه به دبیرستان برگردم و به همه کسایی که دوران دبیرستانمو خراب کردن بگم به درک!! دلم یه آبنبات ترش چند رنگ بزرگ می خواد.دلم می خواد به آقای پازوکی و خانم میرخانی بگم که کلاس هاشونو به زور تحمل می کردم و به خانم امین بگم حق الناس گناهش بزرگ تر از حق الله و بگم شما هیچ وقت ارزش های مارو نفهمیدید و...
سمانه به این و اون چه که من می خوام زنگ مشاوره چی کار کنم!!
خوشحالم که 19ساله ام نه 15ساله....
| لینک | پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٠ - سارا |
یه پیشنهاد به آقای دولت!شما که چینی همه چیو وارد کردین؛نمی شه راننده تاکسی چینی هم وارد کنید که مجبور نباشیم همه پول توجیبیمون رو بدیم به رانندگان محترم تاکسی؟
پ.ن1:فشم جالبی بود انقدر حالم بد بود که هیچی ازش نفهمیدم!
پ.ن2:دلتان بسوزد ما در تعطیلات نوروزی به سر می بریم!(13روز تعطیلی بین 2تا امتحان)!!!
| لینک | یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠ - سارا |
سایه ی آفتاب
خیلی وقته که دلم می خواد پست جدید بذارم اما درست عین کارگردانا که از رفتن به برنامه ٧ فرار می کنند که نکنه آقای فراستی فیلمشون رو بکوبه منم می ترسم که پستمو خودم زیر سوال برن.
کاش می شد کوچک می شدیم
لااقل یک روز کودک می شدیم
پ.ن١٢:١سال می خواستم خاص باشم این شدم؛حالا دیگه نمی خوام خاص باشم,چه کنم؟
پ.ن٢:دلم شدیدا کلاس های خانم ورسه رو می خواد...
| لینک | دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٠ - سارا |
اینجا پر از درد است آن جا را نمی دانم...
اومدم تو اینترنت که یه پست راجع به پیش دانشگاهی بنویسم ولی چون لیلا این کارو کرده بود منصرف شدم.فکر می کنیم خیلی بزرگ شدیم.اونقدر که دنبال یه بحث فلسفی می گردیم برای پست هامونو تا پیداش نکنیم پست نمی ذاریم.برای هم کم اهمیت شدیم و یادمون رفته که تا پارسال باید روپوش بدرنگ مدرسه رو می پوشیدیم و پشت لبامون سبز که سهله زغالی بود.باشه من قبول می کنم که دارم فراموش می کنم ولی شماهایی که فراموش نکردید چرا وبلاگاتون اینجوری یه و به کامنت هاتون اهمیت نمی دین؟من یکی اگرم فراموش کردم حداقل وقتی از روشنگر رد می شم یه حالی می شم و با دیدن عکس هاتون دلم می گیره و تو وبلاگم بیشتر از همتون از روشنگر می گم.مشکل اینکه فقط فکر می کنیم بزرگ شدیم و نمی دونیم به جای گله کردن باید یه تلنگر به خودمون بزنیم!
پ.ن:آدم بزرگ ها من از جنس شما نیستم.هروقت که یادتون افتاد همونایی هستید که تا پارسال گیس و گیس کشی می کردید و صاف و ساده برای هدفتون تلاش می کردید؛سراغ منو بگیرید.
| لینک | پنجشنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٠ - سارا |
یک ستاره هم برای من باقی بگذارید...
تمام راه های دنیارا امتحان کردم تا به ستاره های آسمان برسم اما تا رسیدم دیدم هیچ ستاره ای در آسمان باقی نمانده...
پ.ن١:اگر قرار باشه برگردم به پارسال فقط حاضرم به وقتاییش برگردم که سرکلاس و با سمانه گذشت
پ.ن٢:امسال بیش از پارسال عید غیرمنتظره است!!
| لینک | شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٩ - سارا |

